نظر علي الطالقاني

225

كاشف الأسرار ( فارسى )

وصال را كراهت دارم به جهت خوف زوال . 35 گر به آن نور رسيديم چه خوب * ور به امّيد بمرديم چه باك آن كه جان در ره امّيد دهد * نزد عشاق همان عاشق پاك اگر گوئى از آيات و اخبار ظاهر و آشكار آمد كه افسوس و حسرت و تمنّاى هر خيرى كه دست از آن كوتاه است هم ثواب همان را دارد پس اگر زمان ظهور معلوم بود باز به سبب حسرت و تمنّا همين ثواب بىانتها حاصل بود اگر چه انتظار نبود ؛ جواب گوئيم نه چنين است و از همهء آيات و اخبار جز اين بر نمىآيد كه رضا و همّت و افسوس و تمنّا و حسرت مثل آن عمل است بلكه در احاديث ديگر دارد كه نيّت و همّت بر حسنه يك ثواب دارد و اگر به جا آورده ده برابر آن ثواب دارد و همين صريح آيهء شريفه است مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها 36 ( انعام ) . اين كجا و آن ثوابهاى بىانتهاى انتظار كجا كه فرمود محبوبترين اعمال نزد خدا انتظار فرج است و فرمود منتظران بهتر از اهل هر زمانند و فرمود ثواب هزار شهيد از شهيدان بدر و احد دارند و فرمود به بركت ايشان باران برآيد و بلاها دفع شود ؟ چنانچه ذكر شد . اگر گوئى سرّ عقلى اين تفاوت چيست ؟ گوئيم در مذاق اهل حال و در مشرب طالبان وصال بسيار ظاهر و هويدا است و حديث اليأس احدى الرّاحتين 37 قابل انكار نيست و قصّهء الانتظار اشدّ من الموت 38 را مجال بحث و سؤال نيست و شديدتر از دوران امر بين خوف و رجاء نيست و اين است كه از اعظم تربيت خدا و هر رئيس مطاع ، نگهداشتن ميان خوف و رجا است كه از اعظم مصائب و بلاها است . اگر گوئى سرّ عقلى آن احاديث و آيات چيست كه رضا و همّت و افسوس هر شيء مثل آن شيء است ؟ گوئيم آن است كه بديهى نموديم كه قدرت و فعل ، اسير عزم و اراده است و عزم و اراده ، اسير علّت غائيّه است و چون علّت غائيّه قوّت گيرد و به انتهاء رسد بالبديهه عزم و نيّت بر سر دست در آيد و اراده و همّت سر از گريبان بر آرد و چون نيّت پرده بر افكند و همّت بىپرده رخ نمود ، دست و پا به حركت آيد و اعضاء و جوارح به گردش در آيد و فعل و عمل بىمهابا از شهرستان عدم به اقليم وجود قدم گذارد . پس آن مقدّمات چون باد و نسيم است كه به گرد شكوفه و برگ گردد و فعل و عمل چون برگ و گل و شاخهء نازك است كه بىاختيار ، باد را اطاعت نمايد ، و يا آن چون دريا و موج و گرداب است و اين چون كشتى و تخته پارهء بر آب است . پس اگر همّت قامت بر افراشت